سر و ته نوشتههایم به هم نمیرسند و خوشبختانه من هم دنبال این نیستم که سر و تهشان را به هم برسانم. اما این هم در ادامه دو نوشته قبل در مغزم جا میگیرد.
این فهم هویت جنسی که از سن خیلی پایین با آن درگیر شدم و همیشه برای اطرافیانم دستکی بوده برای اظهار نظر دربارهام هنوز هم ادامه دارد، در کمال ناباوری هنوز موی کوتاهم و لحنم که تویش عشوه ندارد و صراحتم خیلیها را به اشتباه میاندازد که نکند من مردم و خودم نمیدانم، عدهای مصرانه و با این ژست که لابد من خوشم میآید بهم میگویند "تو مردی" که بیست و چند سال است با آن آشنایی دارم اما عدهای دیگر هم هستند که اصرار دارند من همجنسگرا هستم و عدهای بسیار اندک هم پا را فراتر گذاشتهاند و بهم گفتند لابد تو مردی و باید بری عمل کنی. همه این نظرات گهربار را هم صرفا بر اساس ظاهر و علایقم در دورههای مختلف بهم چسباندند. اوایل با این دخالت در مسائل فردی و شخصیام جنگیدم و بعد هم فقط خندیدم و خودم را کنار کشیدم. در واقع من با هویت جنسیام مشکلی نداشتم جز مواقعی که به زور میخواستند چیزی را به خاطر زن بودن توی کودکی بهم تحمیل کنند یا من را از کارهایی منع کنند چون زن هستم. وقتی بچه بودم چون هنوز فکر درست و دقیقی درباره این چیزها نداشتم میخواستم مرد باشم چون مردها آزادتر بودند، بعدها هم که فهمیدم زن بودن منافاتی با خیلی از چیزها ندارد دست از خواستهی مرد بودن کشیدم و زن بودن به اندازه کافی کارم را راه انداخت . یک چیزهایی را هم هرگز نفهمیدم، مثلا این که چرا باید گرایش جنسیام را مثل پرچم با خودم حمل کنم، اینها جز این که آدم احساس اقلیت بکند و خوشش بیاید از این در اقلیت بودن کارکردی برای من نداشتند، وقتی هم یکی خودش را با گرایش جنسیاش معرفی میکرد من واقعا خندهام میگرفت، در واقع نمیفهمیدم دانستن گرایش جنسی آدمها چه فرقی به حال من دارد یا به کسی چه من چه گرایشی دارم.
مدتهاست پاسخی جز خنده و برو بابا به هیچ کدام از آنهایی که بهم گفتند مردی یا خیلی زن نیستی یا لابد همجنسگرایی ندادهام اما برخلاف تصور آنها که اصولا خودشان را مرکز جهان و من را بیخبری از پشت کوه میدانند از خیلی وقت پیش از این مرحله کشف هویت جنسی و گرایش جنسیام فارغ از عادت و ترسها رد شدهام و حالا خیلی چیزها برایم بدیهی است؛ آن قدر که نیازی به توصیههای بقیه درباره ظاهر و گرایشم ندارم اما این را نمیتوانم توضیح دهم، جوری که من فکر میکنم خیلی خواهانی برای شنیده شدن ندارد، این که من بیرون این تعریفهای اقلیتساز قبل از هرچیزی آدم هستم به نظر خیلیها کلیشه است، اما واقعیت همین است و من به تعریفی دیگر از خودم در رابطههای انسانی نیاز ندارم و به آن قائل نیستم. به نظرم هرکاری توی این دنیا بازیهای ماست که گاهی سرگردانیم و گاهی هم مسلط به چیزی که با مغزهای کوچکمان بهش میگوییم زندگی.
هویت جنسی و گرایش جنسی و فعالیت جنسی آنقدر موضوع داغ و مورد علاقهای است که بیتوجهی به آن برای خیلیها قابل فهم نیست، اما من خیلی وقت است حوصله این مسائل داغ روز را ندارم، خوب میدانم بدنم چقدر به عمل جنسی نیاز دارد و از کجای فعالیتهای جنسیام به بعد دیگر نیاز بدنم نیست و صرفا حوصلهام سر رفته، در واقع میتوانم بفهمم کی به عمل جنسی به شکل تفریح و بازی نگاه میکنم و کی نه. نمیدانم دقیقا از کی اما به نظرم از وقتی که جلوگیری در سکس امری طبیعی شد و عمل جنسی کاری برای تولید مثل نبود، برای بشر شد بازی. از این همه گسترش بازار سکس و مشتریان این بازار خیلی خوب میشود این را فهمید، همینطور از تماشای این همه معتاد به سکس، همانطور که غذا خوردن و خرید کردن و هزارتا چیز دیگر از برطرف کردن نیاز به اعتیاد میرسند سکس هم مسیری مشابه طی کرده، در واقع همه این نیازها که از جایی به بعد دیگر نیاز بدن نیستند عدهای کاربر دارند که بعضیهایشان صرفا معتادند اما ابزار اعتیادشان متفاوت است. آدمهایی که برای تحریک شدن باید لباس خدمتکار و ارباب بپوشند، آنهایی که مدام از این آدم به آن آدم میپرند و تمام وقت از اعمال جنسیشان بلندبلند حرف میزنند هم گواه همین مساله هستند که سکس دیگر صرفا نیاز جنسی نیست و حالا دیگر در این جهان شلوغ و بی سر و ته این یک تفریح جذاب است. من هم مشکلی با این تفریح ندارم و نیاز به بازی را هم میفهمم اما صرفا نمیتوانم برای این "بازی" ارزشی بیشتر از بازیهای دیگرم قائل شوم، ضمن این که یک دوره تفریح موردعلاقهام خوردن است و یک دوره سکس و گاهی نقاشی و گاهی فیلم گرفتن و آواز خواندن و باقی بازیهای شخصی، اما برای پرچمداران سکس که اتفاقا دور و برم زیاد هستند من حوصلهسربر و دگم به نظر میرسم چون حوصله توجه کردن به سکس بیشتر از غذا را ندارم.
حالا من با این افکار درباره جنسیت و اعمال جنسی باید به آدمهایی که بهم میگویند مردی چون موهایت را از ته میزنی و برای شوهرت عشوه نمیایی یا شاید لزبینی و فلان توضیح بدهم که عزیزم من از اساس نگاهم با شما متفاوت است، به این کلیشه احمقانه که موی کوتاه هنوز تعریف مرد بودن است میخندم یا راحت و بدون عشوه حرف زدن را رفتاری در اختیار مردها نمیدانم که برای زن بودن و این مدل رفتار کردن احساس بیهویتی بهم دست بدهد، تازه من این حرفها را از دکتر روانپزشک مدعی شنیدم نه از آدمی که ممکن است به این چیزها فکر هم نکرده باشد و همین جوری یک چیزی بگوید. بعد دوباره بخواهم برای این آدمها با مغزهای بسته و یکسانساز که هیچ تفاوتی را تاب نمیآورند نکند یک وقت تخت پادشاهیشان فرو بریزد توضیح بدهم که من صرفا آدمی هستم که خیلی چیزها را بنا به حوصله و علاقه و وقتم تجربه کردم و باز هم میکنم یا بهشان بفهمانم که فکر کردن به هویت و گرایش جنسیام برایم از جذابیت افتاده و دیگر محلی از اعراب ندارد و حالا دیگر اینها درگیریهای ذهنی من نیستند. ممکن است باز موی بلند بخواهم یا بازهم با زنها بخوابم و اینها موضوعاتی نیستند که دلم بخواهد با شما دربارهاش حرف بزنم اما حتی توی اتوبوس و استخر و کلاس طراحی هم باید هربار به همه اطمینان بدهم در حال حاضر از هویت وگرایش جنسیام راضی هستم و قول میدهم اگر روزی نیازی فراتر از این احساس کردم به خاطر گل روی شما هم که شده دربازار سکسی که راه انداختهاید من هم دستم را توی جیبم بکنم و برای خودم لباس گرگ و برای پارتنرم لباس بره بخرم، البته اگر بعدش مجبورم نشوم توضیح بدهم چرا برای خودم لباس بره نمیخرم و برای او لباس گرگ، شاید هم باید توی خیابان راه بروم و بگویم اوووممم آرررره تا دست از سر وضعیت روابط جنسیام بردارند و خیالشان راحت شود دستگاه تناسلیام درست کار میکند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر