یک
یک شب خیلی سالهای پیش که پدرم ایران نبود و آن موقع تلفن زدن به این راحتیها نبود و پولش خیلی بود پدرم زنگ زد، تلفن مشکی کنار رادیوی خاکستری آیوای مادرم تو آشپزخانه بود، هوای شمال شبیه این بود که در کتری در حال جوشیدن را برداری و سرت را بکنی توی بخارش، دور نور سفیدآبی تیر چراغ برق جلوی خانه پشهها توی هوا شبیه منظومه شمسی توی کتاب علوم شده بودند و بوی ماست و خیار توی آشپزخانه بود.
یک شب خیلی سالهای پیش که پدرم ایران نبود و آن موقع تلفن زدن به این راحتیها نبود و پولش خیلی بود پدرم زنگ زد، تلفن مشکی کنار رادیوی خاکستری آیوای مادرم تو آشپزخانه بود، هوای شمال شبیه این بود که در کتری در حال جوشیدن را برداری و سرت را بکنی توی بخارش، دور نور سفیدآبی تیر چراغ برق جلوی خانه پشهها توی هوا شبیه منظومه شمسی توی کتاب علوم شده بودند و بوی ماست و خیار توی آشپزخانه بود.
مامانم صدایم زد گفت بابا میخواهد با تو حرف بزند، بابا با صدای خسته و دور که بریده بریده میرسید گفت تولدت مبارک!با ذوقی که شبیه گریه و غم میشد با بابا صحبت کردم و شب موقع خواب به مردنش فکر کردم و گریه کردم. شاید ده سال پیش بود و من هر سال تولدم یاد آن شب تلفن بابا میافتم و بعد به مردن مامان و بابا فکر میکنم و گریه میکنم.
دو
کاش میشد بعد از هر اتفاق بد و ناامید کننده آدم به نشانهی اعتراض بمیرد و دنیا از مردنش به هم بریزد، اما متاسفانه امیدها مدام ناامید میشوند و آدم هم نمیمیرد و دنیا هم به هم نمیریزد و فردا صبحش دوباره از خواب بیدار میشویم و ساعت را نگاه میکنیم.
بچه که بودم یک بار انشایی نوشتم با موضوع میخواهید در آینده چه کاره شوید و توی آن انشا گفتم میخواهم فضانورد شوم و تهش از ترس پوزخندهای همکلاسی و معلمم نوشتم "بله، من یک روز فضانورد میشوم و برمیگردم شما مرا ببینید و بفهمید الکی نمیگفتم"، حالا هم دوست دارم فردا که امیدم ناامید میشود بمیرم و شبش دنیا ببینند ناامیدی الکی نیست و آدم ناامید ممکن است بمیرد حتی.
بچه که بودم یک بار انشایی نوشتم با موضوع میخواهید در آینده چه کاره شوید و توی آن انشا گفتم میخواهم فضانورد شوم و تهش از ترس پوزخندهای همکلاسی و معلمم نوشتم "بله، من یک روز فضانورد میشوم و برمیگردم شما مرا ببینید و بفهمید الکی نمیگفتم"، حالا هم دوست دارم فردا که امیدم ناامید میشود بمیرم و شبش دنیا ببینند ناامیدی الکی نیست و آدم ناامید ممکن است بمیرد حتی.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر