حوصله هیچ کاری ندارم. فقط دوست دارم بشینم و سریال ببینم و حسرت خارج را بخورم. انگار خارج برایم ریدهاند، این جمله مادربزرگم بود و منظورش این است که خارج خبری نیست. بیمعنی میزند اما خب همهی خانواده منظور این جمله را میفهمند و وقتهایی که کسی حسرت و آرزوی جایی را داشته باشد اما دستش به آن نرسد این جمله با لحن "خبه حالا انگار چه خبره" برای دلداری فرد و تحقیرش کابرد دارد. تحقیرِ مستتر در دلداری از آن نوع تحقیرهاییست که دهن مخاطب را حسابی میبندد. کاری که هر روز برای خودم میکنم. روزها که عصبی و خستهام مدام خودم را دلداری میدهم که فصل تغییر کرده و طبیعیست و یک مدت که بگذرد به حالت عادی برمیگردی و فلان و در پشت همه اینها یک نفر دیگر با خنده کثافت تحقیرم میکند که باور کردهام بیمارم.
بچه که بودیم توهم میزدیم رعد و برق عکسی است که خدای گنده از ما در یک آن میگیرد. این توهم تا جایی پیش میرفت که ما چند دقیقه برای خوب افتادن توی عکس ژست ثابتی میگرفتیم و به آسمان زل میزدیم. یک روز از این بساط خسته شدم و مامان گفت اول صدا میآید بعد نور، هروقت صدا را شنیدی ژست بگیر. همین حالا دو بار اتاق یک جور عجیبی روشن شد بدون این که صدایی بیاید و برای بار هزارم خلاف جمله مامان ثابت شد. همین برای من کافی بود چون خیالم راحت شد عکسم در این لحظه گرفته شد و یک جایی بر جریده عالم ثبت میشود و اگر یک روزی ببینمش تمام حرفها و حسهای حالا دوباره ظاهر میشوند و اگر چیز به درد بخوری باشد همان موقع مینویسمشان.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر