چهار ماه اینجا غر زدم، عر زدم و روزی پنجاه شصت نفر وسط صحنه وقتی نور روی من بود و به گا میرفتم، تماشایم کردند. نگاه کردند و برایم غصه خوردند و وی نشانم دادند برای به گا بودنم. حالا؟ حالا روزی ده دوازده نفر اینجا را میخوانند، میتوانم حدس بزنم چه کسانی هستند. سپینود و بهناز و مهسا و رامین را مطمئنم و بقیه را تقریبا میتوان حدس بزنم.
خنده دار است. بیشترین آمار بازدید کنندگان این وبلاگ مربوط به چسنالهترین و به گا دهندهترین پستم است. این را میشود اینطور دید که اغلب آدمها به گا هستند و دوست دارند به گایی خود را تشدید کنند. یا اینکه حوصله خوشحالی آدمهای دیگر را ندارند و ترجیح میدهند و آدم خوشحال را نادیده بگیرند و هزارتا دلیل کسشر دیگر.
دیشب به رامین گفتم شبیه حضرت مسیح است. حسم دقیقن همین بود، حالا اصلن نمیدانم حضرت مسیح چطور بود اما میدانم خیلی مهربان و فلان بود. وقتی از آدمی و اتفاقی عنم میگیرد و برایش تعریف میکنم از یک زاویهای نگاه میکند که فکم به زمین میچسبد. از بدترین و وحشتناکترین آدم و اتفاق یک چیزهایی بیرون میکشد و کثافت اتفاق را به گا میدهد. هیچ بویی از بدجنسی و خارکسهبازی نبرده انگار و گاهی شک میکنم این آدم واقعن وجود دارد. بزرگترین چیزی که تاحالا ناراحتش کرده ازگل گفتن آدمی بوده که قبلتر توی رویش بهش گفته بود تو خیلی خوبی. یک روز کامل فکر کرد چه کاری انجام داده که آن آدم بهش گفته ازگل. تمام روابطش را با آن آدم بررسی کرد و به هیچ نتیجهای نرسید. نتیجه آخرش خیلی جالب بود. این بود که یارو شوخی کرده و آدمی که آمده به من گفته فلانی به رامین گفته ازگل حواسش به لحن یارو نبود. توی این مدت کوتاه چندبار منِ توهمی بدبین را وقتی بدجنسی آدمی توی چشمم فرو رفت قانع کرده از بدجنسی واقعی نیست و شاید فلان و فلان و فلان تهش هم نتیجه گرفته طرف ازگل و بدجنس نیست. همین حالم که بیاید اینها را بخواند در اولین فرصت سعی میکند زوایای دیگر را بررسی کند و قانعم کند که نه و فلان.
این روزها خوشحال و مهربان به آدمها سلام میکنم، اما اغلب یا جوابم را نمیدهند، یا راهشان را کج میکنند و یا مسخرهام میکنند برای حال خوبم. حالا اگر یکی از آنها این پست را بخواند میآید یقهام را میچسبد و سعی میکند توجیه کند که نه و فلان، تو مریضی و توهم داری. اهوم من توهم دارم ولی این چیزی از ازگلی شما کم نمیکند عزیزم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر