۲۱ دی ۱۳۹۳

.

۱ نظر:

  1. خاطره گوش پیچوندن بابای منم یکی از اون خاطره مزخرفاس که عین ادامس جوییده چسبیده به گوشه ذهنم. منم حس نفرت رو همه عمرم یدک کشیدم با خودم اما فرقم با تو این بود که نمی خواستم بابام رو بکشم. می خواستم بمیره!
    خیلی پستت رو درک کردم. یه جور تلخی...

    پاسخ دادنحذف