اینجا همیشه یک صدایی هست، یا صدای تمرین ساز یا صدای سوت و زمزمه کردن زیر لب یه آهنگی. هرکسی آهنگ خودش رو میخونه و میزنه، بعضی وقتا اتفاقی همه جا ساکته و یک نفر شروع میکنه خوندن بعد همه میرن سمت همون صدا و صدای اصلی میشه همون آهنگ.
دراز کشیده بودم کتاب میخوندم، هومن رفته بود بخوابه پوریا شروع کرد من و گنجشکای خونه رو برای خودش خوندن، من بلند شدم نشستم، هومن اومد بیرون سیگار روشن کرد و پشتش رو تکیه داد به شوفاژ. ناخودآگاه کلن ول کردیم و به خوندن پوریا گوش کردیم.
دراز کشیده بودم کتاب میخوندم، هومن رفته بود بخوابه پوریا شروع کرد من و گنجشکای خونه رو برای خودش خوندن، من بلند شدم نشستم، هومن اومد بیرون سیگار روشن کرد و پشتش رو تکیه داد به شوفاژ. ناخودآگاه کلن ول کردیم و به خوندن پوریا گوش کردیم.
چند وقته آخر شبا همش صدای گوگوش هست.غمگینم، مثل تموم شبای دیگهای که اینجام و وقت خواب میشه و من مجبورم تو جای دونفریمون تنها بخوابم.
کاش تموم شه زودتر.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر