از غروب یک ویدئو را توی یوتیوب هزار بار پلی کردم. دوربین دریا را نشان میدهد، قسمتی از آسمان هم معلوم است، ابر هست و نیست. در نگاه اول انگار آسمان کاملن ابریست اما یک جاهایی وسط ویدئو وقتی دوربین چند درجه میچرخد سمت راست تصویر یک تکه از آسمان که آبیست پیدا میشود. دریاچه است انگار، از آرامشش حدس میزنم. موج ندارد یک صدای دوری مثل صدای قایق موتوری اول ویدئو هست که کمکم محو میشود. گاهی یک باد آرامی میوزد و آب خیلی آرام حرکت میکند. یک جایی وسط آب خشکیست انگار. چند ثانیه فقط همین است، بدون هیچ صدایی، یک جوری که فکر میکنی کسی دوربینش را جا گذاشته و رفته. بعد یک نفر با تیشرت سفید که یک طرفش توی شلوارک سیاهش است و طرف دیگرش نامرتب بیرون افتاده با ویولن وارد تصویر میشود، پا برهنه است،توی آب میایستد ویولنش را بالا میآورد و شروع میکند به زدن. دوربین کمی حرکت میکند، آهنگ آرام شروع میشود، کم کم بالا میرود، و یکهو به اوجش میرسد، پاهای مرد کمی بازتر میشوند، حرکت دوربین و لرزش دست فیلمبردار بیشتر میشود، موجهای روی سطح آب هم حتی بیشتر میشوند. یک دقیقه آهنگ بالا میماند، بعد یکهو قطع میشود. مرد چند لحظه مکث میکند، فقط صدای حرکت آرام آب شنیده میشود. آهنگ انگار از اول شروع میشود، همه حرکتها ناگهان آرام شدهاند، باز هم آهنگ از پایین شروع میشود حالا کمی زاویه دوربین تغییر کرده و سمت راست تصویر بیشتر دیده میشود، مرد بدنش را آرام با حرکت آرشه کش و قوس میدهد ، آهنگ کمی بالاتر میرود، چند ثانیه همان جا میماند و تمام میشود. لحظه تمام شدنش سه بار آرشه را روی سیمها میکشد و بعد از این کار دستانش را بالا میآورد به نشانه تمام شدن قطعه. چند ثانیه مکث میکند و بدون نگاه کردن به دوربین از کادر خارج میشود و تنها صدا، صدای حرکت پاهای مرد توی آب است.
ویدئو یک جوریست که انگار بیرون دنیای واقعیست، انگار این فضا در دنیای ما وجود ندارد. این آدم با این همه آرامش توی این دنیا زندگی نمیکند، این آسمان خوشرنگ، دریاچهی آرام.
من این آهنگ را هزار بار شنیدهام. در طبقه ششم یک آپارتمان وسط شهر. وقتی سرگرم بازی بودم، غذا درست میکردم، توی بغل ولو بودم، چت بودم، عصبی، خوشحال. اما هیچ وقت حسم شبیه حس امروز غروب نبود، حسی که آرام کشش میدهم، دوست ندارم تمام شود اما خوب میدانم صبح که بیدار شوم دیگر این آهنگ کار نمیکند.
ویدئو یک جوریست که انگار بیرون دنیای واقعیست، انگار این فضا در دنیای ما وجود ندارد. این آدم با این همه آرامش توی این دنیا زندگی نمیکند، این آسمان خوشرنگ، دریاچهی آرام.
من این آهنگ را هزار بار شنیدهام. در طبقه ششم یک آپارتمان وسط شهر. وقتی سرگرم بازی بودم، غذا درست میکردم، توی بغل ولو بودم، چت بودم، عصبی، خوشحال. اما هیچ وقت حسم شبیه حس امروز غروب نبود، حسی که آرام کشش میدهم، دوست ندارم تمام شود اما خوب میدانم صبح که بیدار شوم دیگر این آهنگ کار نمیکند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر