یک_ زندگیام یک حالت فلجگونه احمقانهای گرفته. تعطیلات تخمی، بیکاری، بیپولی، غم. از صبح که بیدار میشوم تا شب ساعتها برای تکتک آدمهای دور و برم غصه میخورم، گریه میکنم. آدمهایی که بدبختیهاشان همیشه سر جایش است و سالهاست هر روز بدبختتر از قبل میشوند. آدمهای بیپولی که بیماریهای دردناک میگیرند، بچههایشان معتاد میشوند، بیکار میشوند، تصادف، سرطان، مرگ.
وقتی اینجا هستم به زور میخواهم حس بدبختیشان را کم کنم. وسط مهمانیها بیخود شروع میکنم رقصیدن و شلوغبازی، آویزانشان میشوم تا بیایند اینجا بمانند تا مدام چرند بگویم و حواسشان را پرت کنم، پای حرفهایشان مینشینم و سعی میکنم دلداری تخمی بدهم. مهمانی که تمام میشود، از در که بیرون میروند، حرفهایشان که تمام میشود به گا رفتن من شروع میشود و به صورت فرسایشی ساعتها به گا میروم. کاش میتوانستم یقهشان را بگیرم به زور از زندگیشان بیرون بکشمشان و پرتابشان کنم وسط یک جنگل نزدیک خط استوا.
وقتی اینجا هستم به زور میخواهم حس بدبختیشان را کم کنم. وسط مهمانیها بیخود شروع میکنم رقصیدن و شلوغبازی، آویزانشان میشوم تا بیایند اینجا بمانند تا مدام چرند بگویم و حواسشان را پرت کنم، پای حرفهایشان مینشینم و سعی میکنم دلداری تخمی بدهم. مهمانی که تمام میشود، از در که بیرون میروند، حرفهایشان که تمام میشود به گا رفتن من شروع میشود و به صورت فرسایشی ساعتها به گا میروم. کاش میتوانستم یقهشان را بگیرم به زور از زندگیشان بیرون بکشمشان و پرتابشان کنم وسط یک جنگل نزدیک خط استوا.
دو_ خسته شدم. از این که نمیتوانم مامان را دو دقیقه تنها بگذارم خسته شدم. یک هفتهست روزی دو بار سعی میکنم راضیاش کنم بیاید پیش من و دیگر برنگردد اما قبول نمیکند. نمیتوانم نیم ساعت بروم سیگار بکشم از ترس اینکه دلش از تنهایی بگیرد. دوست داشتم بروم مسافرت اما از ترس تنها ماندن و غصه خوردنش بیخیال شدم، دوست دارم برگردم خانهی خودم اما باز هم نمیتوانم. فکر میکنم حالا که بیکار هستم و وقتم کاملن مال خودم هست نباید دریغ کنم. نبودن نسیم به اندازه کافی غصهدارش میکند، نمیخواهم دلتنگی برای من و حسرت خانهی خالی و ساکت بیشترش کند. خودم خیال میکنم همین که صدای موزیک را بلند میکنم، هر نیم ساعت بغلش میکنم، از خوشگلیاش تعریف میکنم و به غرغرهایش گوش میکنم خوب است. مثل احمقها از حالا نگران شبی هستم که همه باهم میرویم و دوباره تنها میشود.
سه ندارد، یعنی دارد، خیلی بیشتر از سه هم دارد اما آنقدر کلافه و کیریام که ترجیح میدهم درم را بگذارم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر