مدام به خودم نگاه میکنم سعی میکنم به خودم بقبولانم شوآف نیستم اما چیزهایی پیدا میکنم که تمام سعیام را زیر سوال میبرد. به آدمهای دور و برم نگاه میکنم و سعی میکنم نشانههایی جمع کنم تا خودم را دلداری بدهم و بگویم همه آدمها شوآفاند. خوشبختانه زیاد هم پیدا میکنم. کافیست کمی بشناسمشان. همین حالا آدمی روبرویم است که اصرار دارد به صورت زیرپوستی به همه بفهماند چه کتابی میخواند و چه فیلمی میبیند و چه جاهای خفنی رفته و فلان، یعنی اصرار دارد ما را در جریان تمامی اتفاقات روزانهاش قرار دهد در حالی که تمام این کارها را ارزش میداند و از تمام این حرفها نتیجه میگیرد آدم خفن و فلانیست. اگر میآمد همه اینها را لیستطور مینوشت این قدر شوآف بودنش تابلو نبود اما حالا زجر پنهانی که برای زیرپوستی گفتن تمام اینها کشیده توی ذوق میزند.
گاهی آنقدر به این موضوع فکر میکنم که دلم میخواهد محو شوم و همه آثار و نشانههایم را از تمام سوراخهای دنیا پاک کنم. نوشتن، شنگول بودن، مهربان بودن، رقصیدن، دوست داشتن و هزارتا کار دیگرم را به حساب شوآف بودنم میگذارم و میتوانم انگشتم را تا ته توی هرکدام فرو کنم و به همه اثبات کنم آدم شوآفی هستم. بعضی وقتها دلم به حال خودم میسوزد و به خودم حق میدهم خودم را بپاشم بیرون حتی اگر شوآف تلقی شود. این تلقی شدن رفتارها به شوآف هم خیلی سخت است، من فکر میکنم آدم مقابل در فلان کار خودنمایی میکند در حالی که ممکن است آدم مقابل کلن همه چیز تخمش باشد. برای من تعیین کردن شوآف بودن آدمها سخت است، یعنی وقتی سعی میکنم منطقی باشم سخت است و در مواقع دیگر همینطور روی هوا درباره آدمها نظر میدهم و با اطمینان میدانم رفتارشان شوآفطور است یا نه. این قابلیتیست که خود به خود پیدا کردم و خیلی هم خودم را در آن حرفهای میدانم.
خیلی دلم میخواهد آدم شوآفی نباشم و همه چیز را برای خودم نگه دارم اما وقتی آدمهایی که شوآف نیستند یا سعی میکنند نباشند را نگاه میکنم فکر میکنم چه زندگی غمگینی دارند.
گاهی آنقدر به این موضوع فکر میکنم که دلم میخواهد محو شوم و همه آثار و نشانههایم را از تمام سوراخهای دنیا پاک کنم. نوشتن، شنگول بودن، مهربان بودن، رقصیدن، دوست داشتن و هزارتا کار دیگرم را به حساب شوآف بودنم میگذارم و میتوانم انگشتم را تا ته توی هرکدام فرو کنم و به همه اثبات کنم آدم شوآفی هستم. بعضی وقتها دلم به حال خودم میسوزد و به خودم حق میدهم خودم را بپاشم بیرون حتی اگر شوآف تلقی شود. این تلقی شدن رفتارها به شوآف هم خیلی سخت است، من فکر میکنم آدم مقابل در فلان کار خودنمایی میکند در حالی که ممکن است آدم مقابل کلن همه چیز تخمش باشد. برای من تعیین کردن شوآف بودن آدمها سخت است، یعنی وقتی سعی میکنم منطقی باشم سخت است و در مواقع دیگر همینطور روی هوا درباره آدمها نظر میدهم و با اطمینان میدانم رفتارشان شوآفطور است یا نه. این قابلیتیست که خود به خود پیدا کردم و خیلی هم خودم را در آن حرفهای میدانم.
خیلی دلم میخواهد آدم شوآفی نباشم و همه چیز را برای خودم نگه دارم اما وقتی آدمهایی که شوآف نیستند یا سعی میکنند نباشند را نگاه میکنم فکر میکنم چه زندگی غمگینی دارند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر