جوشهایی هستند که از دوران بلوغ مدام تجربهشان کردم، حالا هم یک سوراخهایی روی صورتم است که جای کندن همین جوشهاست.
این طور شروع میشود، دستت به یک جایی از صورتت میخورد ویک دردی حس میکنی، وقتی انگشتت را روی آن نقطه فشار میدهی یک چیز سفت هم زیر پوستت هست اما وقتی جلوی آینه به خودت نگاه میکنی چیزی نیست البته من دیگر حرفهای شدم و جلوی آینه نمیروم، همین که درد و توده سفت زیر پوستم را حس میکنم میفهمم باز هم یکی از همان جوشهاست. کمکم این توده واضحتر میشود یعنی لازم نیست چند ثانیه انگشتت را روی ناحیه درد حرکت دهی تا جای دقیقش را پیدا کنی. در این مرحله روی توده دردناک قرمز میشود، چند روز همان طور قرمز میماند. بعد پوست رویش نازک میشود و قرمزی و درد بیشتر میشود. در این مرحله من دوتا انتخاب دارم یا آن قدر فشارش دهم تا خون و یک چیز سفیدرنگی بیرون بپاشد و چند دقیقه همینطور خون بیاید و خشک شود و روی صورت جای زخم بماند که در نهایت یکی از همان سوراخها و لکهها به وجود بیاید یا این که منتظر مراحل بعدی بمانم.
مراحل بعدی اصولن فقط انتظار است، یعنی من هر روز چندبار میروم جلوی آینه دور و اطراف جوش را که ملتهبتر شده فشار میدهم اما خودم را به آرامش دعوت میکنم که نه، هنوز وقتش نرسیده، باید بگذاری بپزد. من از اصطلاح پختنِ جوش زیاد استفاده میکنم و منظورم رسیدن به مرحله نهاییست. جوش کمکم میپزد و پوست رویش نازکتر میشود، دردش خیلی کم میشود و مایعی سفید رنگ زیرش جمع میشود. این برای من مرحله آخر است چون با یک فشار خیلی کوچک همه چیز میپاشد بیرون و باز همان زخم و فلان البته خیلی کمعمقتر و کمدردتر. نسیم میگوید یک مرحله دیگری هم دارد که مایع سفید مایل به زرد سفت میشود و خودش بیرون میزند اما من تا به حال منتظر آن مرحله نماندهام وحتی باورم نمیشود آن مرحله هم وجود داشته باشد.
این طور شروع میشود، دستت به یک جایی از صورتت میخورد ویک دردی حس میکنی، وقتی انگشتت را روی آن نقطه فشار میدهی یک چیز سفت هم زیر پوستت هست اما وقتی جلوی آینه به خودت نگاه میکنی چیزی نیست البته من دیگر حرفهای شدم و جلوی آینه نمیروم، همین که درد و توده سفت زیر پوستم را حس میکنم میفهمم باز هم یکی از همان جوشهاست. کمکم این توده واضحتر میشود یعنی لازم نیست چند ثانیه انگشتت را روی ناحیه درد حرکت دهی تا جای دقیقش را پیدا کنی. در این مرحله روی توده دردناک قرمز میشود، چند روز همان طور قرمز میماند. بعد پوست رویش نازک میشود و قرمزی و درد بیشتر میشود. در این مرحله من دوتا انتخاب دارم یا آن قدر فشارش دهم تا خون و یک چیز سفیدرنگی بیرون بپاشد و چند دقیقه همینطور خون بیاید و خشک شود و روی صورت جای زخم بماند که در نهایت یکی از همان سوراخها و لکهها به وجود بیاید یا این که منتظر مراحل بعدی بمانم.
مراحل بعدی اصولن فقط انتظار است، یعنی من هر روز چندبار میروم جلوی آینه دور و اطراف جوش را که ملتهبتر شده فشار میدهم اما خودم را به آرامش دعوت میکنم که نه، هنوز وقتش نرسیده، باید بگذاری بپزد. من از اصطلاح پختنِ جوش زیاد استفاده میکنم و منظورم رسیدن به مرحله نهاییست. جوش کمکم میپزد و پوست رویش نازکتر میشود، دردش خیلی کم میشود و مایعی سفید رنگ زیرش جمع میشود. این برای من مرحله آخر است چون با یک فشار خیلی کوچک همه چیز میپاشد بیرون و باز همان زخم و فلان البته خیلی کمعمقتر و کمدردتر. نسیم میگوید یک مرحله دیگری هم دارد که مایع سفید مایل به زرد سفت میشود و خودش بیرون میزند اما من تا به حال منتظر آن مرحله نماندهام وحتی باورم نمیشود آن مرحله هم وجود داشته باشد.
در این دو مرحله خون و مایع سفیدِ مایل به زرد همراه هم میآیند اما در مرحله اول که هنوز جوش در عمق است خون بیشتر است به نظر من بهتر، چون زودتر خوب میشود گیرم ته تهش یک لکه بماند. تحملِ طی کردن مراحلِ پخته شدن جوش عذابآور است.
جوش برای من چیز وسوسهانگیزیست، اگر به احساساتم بها بدهم مدام در حال ترکاندن جوشهای خودم و مردم هستم و از این کار لذت میبرم. هنوز هم یک وقتهایی میافتم به جان صورتم و یکچیزهایی که جوش نیستند را به زور فشار میدهم تا چیزی ازشان خارج شود. در پیدا کردن سوراخهای سیاهی که تویشان مو و یک چیز کرمطور سفیدِ مایل به زرد وجود دارد اسطوره شدهام و دهن خیلیها را سرویس کردهام. گاهی به بعضیها باج میدهم تا بگذارند با جوشها و سوراخهای سیاهشان ور بروم. با یک نگاه به آدمها زود میتوانم بفهمم از اینهایی هستند که یکجاهاییشان جوش و سوراخ دارد یا نه.
راستی این را هم بگویم بعضی از جوشها سالها در همین مرحله توده زیر پوست باقی میمانند، درحالی که دردشان تمام میشود و هیچ وقت بیرون نمیزنند. نه که من نخواهم، خودشان آن قدر عمیقاند انگار که نمیتوان به زور به سطح پوست کشاندشان. یک وقتهایی هم هست جوشی را خالی میکنی، دوباره پر میشود، ته تهش یک سوراخ میماند که تازه توی آن سوراخ هم از همان کرمطورها جمع میشود. به طور کلی من در جوش بسیار حرفهای هستم و خیلی از راههای کم شدن و درمانشان را بلدم، با یک نگاه میفهمم دلیل به وجود آمدن جوشها چیست و میتوانم طولانی مدت درباره این صحبت کنم که چطور میشود بستری به وجود آورد تا جوشها به وجود نیایند.
جوش برای من چیز وسوسهانگیزیست، اگر به احساساتم بها بدهم مدام در حال ترکاندن جوشهای خودم و مردم هستم و از این کار لذت میبرم. هنوز هم یک وقتهایی میافتم به جان صورتم و یکچیزهایی که جوش نیستند را به زور فشار میدهم تا چیزی ازشان خارج شود. در پیدا کردن سوراخهای سیاهی که تویشان مو و یک چیز کرمطور سفیدِ مایل به زرد وجود دارد اسطوره شدهام و دهن خیلیها را سرویس کردهام. گاهی به بعضیها باج میدهم تا بگذارند با جوشها و سوراخهای سیاهشان ور بروم. با یک نگاه به آدمها زود میتوانم بفهمم از اینهایی هستند که یکجاهاییشان جوش و سوراخ دارد یا نه.
راستی این را هم بگویم بعضی از جوشها سالها در همین مرحله توده زیر پوست باقی میمانند، درحالی که دردشان تمام میشود و هیچ وقت بیرون نمیزنند. نه که من نخواهم، خودشان آن قدر عمیقاند انگار که نمیتوان به زور به سطح پوست کشاندشان. یک وقتهایی هم هست جوشی را خالی میکنی، دوباره پر میشود، ته تهش یک سوراخ میماند که تازه توی آن سوراخ هم از همان کرمطورها جمع میشود. به طور کلی من در جوش بسیار حرفهای هستم و خیلی از راههای کم شدن و درمانشان را بلدم، با یک نگاه میفهمم دلیل به وجود آمدن جوشها چیست و میتوانم طولانی مدت درباره این صحبت کنم که چطور میشود بستری به وجود آورد تا جوشها به وجود نیایند.
این همه آسمان ریسمان بافتم تا به صورت خیلی کلیشهیی و کیری ربطشان دهم به زندگیام، میدانم این کار تهوع محض است اما خیلی هوس این کسکلکبازی را کردهام.
من اصولن ترجیح میدهم زودتر از موعد جوشهایم را فشار بدهم. گاهی یک چیزهایی در رفتار بعضی از آدمها، احساساتم نسبت به بقیه، رفتارهای خودم حس میکنم، مدام در موردشان فکر میکنم تا یک چیزهایی آرام آرام زیر پوستم جمع میشوند، خیلی زود دست به کار میشوم و قبل از این که چیزی خراب شود و به اندازه کافی همه چیز بپزد و بالا بیاید، میترکانمشان. جدیدن تمرین میکنم این کار را انجام ندهم یعنی خیلی میلِ به انجامش زیاد است و به شدت وسوسهام میکند اما یکی هست که مدام دستانم را میگیرد تا بیخود چیزی را فشار ندهم. من آن قدر در فشار دادن جوشها حرفهای شدم که دیگر لازم نیست بگردم و نقطه دقیق فشار دادن را پیدا کنم، حتی یک دستی هم میتوانم یک جوش را خالی کنم.
یک سری سوراخ و اینها هم هست، که هی تویشان پر میشود. من خالیشان میکنم و بعد از چند وقت دوباره تویشان پر میشود. خاطرات توام با درد و احساساتم توی رابطه قبلی یکی از همین سوراخها به وجود آورده.
من نمیتوانم فراموش کنم یک مدت طولانی بهم خیانت شد هرچند هیچ وقت اسمش را خیانت نگذاشتیم چون معاملهیی عادلانه بود. نمیتوانم فراموش کنم برای تحملِ خیانت، خیانت کردم در حالی که هیچ وقت بهش اعتراف نکردم. نمیتوانم فراموش کنم چند سال خودم را با آدمی مقایسه کردم که تمام آن سالها نفر سوم رابطه ما بود و کوچکترین عقبنشینیِ من و دعوا و فلان او را وارد رابطه میکرد. هیچ وقت لحظاتی که با آن میگذراند و من فقط حدس میزدم را فراموش نمیکنم، من مثل دیوانهها هزاربار پشت سر هم زنگ میزدم، گوشی را برنمیداشت و من مثل روانیها به در و دیوار میخوردم. هیچ وقت لاس زدنهای روانیگونهام با آدمهای دیگر را یادم نمیرود، آن شب طوفانی که از خانه یکی از همدانشگاهیهای ازگلم فرار کردم تا من را نکند یادم نمیرود، دروغهایم تا دوستم داشته باشد، تا بهم توجه کند. من پر از مشکل و دروغ بودم، آدم مقابل هم برای تحمل تمام اینها نفر سوم رابطه را همیشه نگه میداشت به گفته خودش. این را میگویم که فکر نکنید او دیو وحشتناکی بود و من یک قربانیِ بدبخت، اصلن این طور نیست. همه چیز عادلانه بود انگار، همان قدری که اذیت میشد اذیت میکرد. هیچ وقت نفهمیدم کداممان اول شروع کردیم به این همه آزار و اذیت، اما این یکی دو سال آخر وقتی خیلی چیزها را تمام کردیم و خواستیم مثل آدم باهم رابطه داشته باشیم نه او به من اعتماد کرد و نه من به او که ته تهش تمام شد. به جرات میگویم تمام شدن آن رابطه و تحمل کردنِ درد بعدش بزرگترین کاریست که در تمام زندگیام انجام دادهام و به شدت از انجامش راضیام.
من اصولن ترجیح میدهم زودتر از موعد جوشهایم را فشار بدهم. گاهی یک چیزهایی در رفتار بعضی از آدمها، احساساتم نسبت به بقیه، رفتارهای خودم حس میکنم، مدام در موردشان فکر میکنم تا یک چیزهایی آرام آرام زیر پوستم جمع میشوند، خیلی زود دست به کار میشوم و قبل از این که چیزی خراب شود و به اندازه کافی همه چیز بپزد و بالا بیاید، میترکانمشان. جدیدن تمرین میکنم این کار را انجام ندهم یعنی خیلی میلِ به انجامش زیاد است و به شدت وسوسهام میکند اما یکی هست که مدام دستانم را میگیرد تا بیخود چیزی را فشار ندهم. من آن قدر در فشار دادن جوشها حرفهای شدم که دیگر لازم نیست بگردم و نقطه دقیق فشار دادن را پیدا کنم، حتی یک دستی هم میتوانم یک جوش را خالی کنم.
یک سری سوراخ و اینها هم هست، که هی تویشان پر میشود. من خالیشان میکنم و بعد از چند وقت دوباره تویشان پر میشود. خاطرات توام با درد و احساساتم توی رابطه قبلی یکی از همین سوراخها به وجود آورده.
من نمیتوانم فراموش کنم یک مدت طولانی بهم خیانت شد هرچند هیچ وقت اسمش را خیانت نگذاشتیم چون معاملهیی عادلانه بود. نمیتوانم فراموش کنم برای تحملِ خیانت، خیانت کردم در حالی که هیچ وقت بهش اعتراف نکردم. نمیتوانم فراموش کنم چند سال خودم را با آدمی مقایسه کردم که تمام آن سالها نفر سوم رابطه ما بود و کوچکترین عقبنشینیِ من و دعوا و فلان او را وارد رابطه میکرد. هیچ وقت لحظاتی که با آن میگذراند و من فقط حدس میزدم را فراموش نمیکنم، من مثل دیوانهها هزاربار پشت سر هم زنگ میزدم، گوشی را برنمیداشت و من مثل روانیها به در و دیوار میخوردم. هیچ وقت لاس زدنهای روانیگونهام با آدمهای دیگر را یادم نمیرود، آن شب طوفانی که از خانه یکی از همدانشگاهیهای ازگلم فرار کردم تا من را نکند یادم نمیرود، دروغهایم تا دوستم داشته باشد، تا بهم توجه کند. من پر از مشکل و دروغ بودم، آدم مقابل هم برای تحمل تمام اینها نفر سوم رابطه را همیشه نگه میداشت به گفته خودش. این را میگویم که فکر نکنید او دیو وحشتناکی بود و من یک قربانیِ بدبخت، اصلن این طور نیست. همه چیز عادلانه بود انگار، همان قدری که اذیت میشد اذیت میکرد. هیچ وقت نفهمیدم کداممان اول شروع کردیم به این همه آزار و اذیت، اما این یکی دو سال آخر وقتی خیلی چیزها را تمام کردیم و خواستیم مثل آدم باهم رابطه داشته باشیم نه او به من اعتماد کرد و نه من به او که ته تهش تمام شد. به جرات میگویم تمام شدن آن رابطه و تحمل کردنِ درد بعدش بزرگترین کاریست که در تمام زندگیام انجام دادهام و به شدت از انجامش راضیام.
اما دردهایی که آن روزها کشیدهام زیر پوستم جمع شدهاند. رامین مدام سعی میکند به من بفهماند همه چیز آن روزها تمام شده و لازم نیست این همه بیاعتماد و محافظهکارانه رفتار کنم. درحالی که همیشه یک مشت سنگ توی جیبهایم دارم تا اگر طرف مقابل یک قدم جلو آمد بزنم کورش کنم. خودش را روزی هزاربار جر میدهد تا من بگذارم این کرم زرده توی همان سوراخ بماند و من فشارش ندهم، به امید اینکه همان تو خشک شود و بلاخره تمام شود. اما من از فشار دادنش لذت میبرم گاهی، یکوقتهایی از بیکاریست یک وقتهایی هم زمانیست که فکر میکنم اگر بیرون نکشمشان پُرتر میشوند. حرف زدن از گذشتهام و بیرون کشیدن این کرمهای سفید مایل به زرد صورتم را برای مدتی پاک میکند و من احساس آرامش میکنم اما کافیست یک مدتی حواسم به خودم نباشد تا دوباره این کثافتها زیر پوستم جمع شوند.
صورت من پر از جوش است، انواع و اقسام مختلف، گاهی از بیرون خیلی دیده نمیشوند، وقتهایی که حواسم به پوستم باشد و خیلی بهشان برسم پوستم خیلی بهتر میشود. گاهی سعی میکنم بپوشانمشان با کرِم و این حرفها ولی خودتان بهتر میدانید که کرِم خودش یکی از دلایل به گه کشیده شدن پوست است. وقتی دست میکشم روی صورتم با سطح نرمی همراه با پستی و بلندی مواجه میشوم. نسیم میگوید بهتر میشوند، حتی با لیزر و لایهبردار و فلان میتوانی لکهها و سوراخها را محوتر و فلان کنی اما هیچ وقت کاملن خوب نمیشوند.
صورت من پر از جوش است، انواع و اقسام مختلف، گاهی از بیرون خیلی دیده نمیشوند، وقتهایی که حواسم به پوستم باشد و خیلی بهشان برسم پوستم خیلی بهتر میشود. گاهی سعی میکنم بپوشانمشان با کرِم و این حرفها ولی خودتان بهتر میدانید که کرِم خودش یکی از دلایل به گه کشیده شدن پوست است. وقتی دست میکشم روی صورتم با سطح نرمی همراه با پستی و بلندی مواجه میشوم. نسیم میگوید بهتر میشوند، حتی با لیزر و لایهبردار و فلان میتوانی لکهها و سوراخها را محوتر و فلان کنی اما هیچ وقت کاملن خوب نمیشوند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر