یادم میره دارم خودمو میگام. همه مغزم شده اتفاقای بد دیشب و امروز. انقدر خوب نیستم نمیدونم از کجاش بگم.
یک سفره تنفری وا شده، هرکی یه گوشهشو گرفته. با یه خندههای کیری که فقط برا من کیریئه وگرنه الان که نگا میکنم خنده عادی اون آدماس، هی تو سرم میچرخن. اولین آدم و خندهای که الان تو مغزمه یکیئه که دوسسش داشتم واقعن. دومین آدم یکیئه که دیشب باش دعوام شد، سومی یکی که سوم دبیرستان باش دعوام شد، چهارمی و پنجمی هم یه آدمایی بودن دور و برم در چند ماه گذشته، شیشمی رو اصلن باهاش دعوام نشد، هفتمی مامانمه، هشتمی یک آدم دیگهس تو دیشب، استادِ متون اسلامی، راننده آژانسِ امروز، اون دختره که امروز دم در آسانسور نگام کرد و خودِ کیریم در راس امورات.
دلم میخواد از همه زندگیم فقط رامین رو بردارم و فرار کنم، ینی اگه میشد خودمم حتی جا میذاشتم.
یک سفره تنفری وا شده، هرکی یه گوشهشو گرفته. با یه خندههای کیری که فقط برا من کیریئه وگرنه الان که نگا میکنم خنده عادی اون آدماس، هی تو سرم میچرخن. اولین آدم و خندهای که الان تو مغزمه یکیئه که دوسسش داشتم واقعن. دومین آدم یکیئه که دیشب باش دعوام شد، سومی یکی که سوم دبیرستان باش دعوام شد، چهارمی و پنجمی هم یه آدمایی بودن دور و برم در چند ماه گذشته، شیشمی رو اصلن باهاش دعوام نشد، هفتمی مامانمه، هشتمی یک آدم دیگهس تو دیشب، استادِ متون اسلامی، راننده آژانسِ امروز، اون دختره که امروز دم در آسانسور نگام کرد و خودِ کیریم در راس امورات.
دلم میخواد از همه زندگیم فقط رامین رو بردارم و فرار کنم، ینی اگه میشد خودمم حتی جا میذاشتم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر