دوست ندارم کسی بهم بگوید دستت میلرزد. خودم میدانم بعضی وقتها دستم میلرزد. حتی دلیلش را هم میدانم اما وقتی کسی بهم میگوید دستت میلرزد، هول میشوم، دروغ میگویم که نه، کو؟ بعد میگویم از غذا نخوردن است، بعد خیلی سعی میکنم خودم را محکم نگه دارم که نلرزد. صدبار توی هوا نگهش میدارم و از صدنفر میپرسم میلرزه؟ وقتی بگویند نه خیالم راحت میشود.
اهوم، دست من میلرزد. عوارض داروهایی است که توی این یک سال مصرف کردم. نمیخواهم داروهایم را قطع کنم و دیگر دکتر نروم. توی این یک سال زندگی من خیلی عوض شد، خودم هم خیلی بهتر و آرامتر شدم. قبل از این، زندگی من تقریبن فلج بود. نه درس میخواندم، نه کار میکردم، نه برنامهای برای آینده داشتم و کلن مثل یک گیاه زندگی میکرد. نمیگویم الان هدف و فلان خفنی دارم اما همینکه کار میکنم، حرکت میکنم، رژیم میگیرم، مینویسم، کلاس زبان میروم برای من خیلی زیاد است.
انکاری برای بیمار بودنم ندارم. احساس نمیکنم دکتر رفتن احمقانه است و همه چیز آدم دست خودش است و از این کسشرا. من قبلتر هم برای خوب بودن تلاش میکردم اما همه چیز فقط در مرحله فکر و برنامهریزی باقی میماند و هیچوقت هیچ کاری یا انجام نمیشد و یا درست انجام نمیشد.
این روزها هم پیش میآید حالم بد باشد و دوباره همان افسردگی و ناامیدی و غمها سراغم بیاید اما خیلی کم شده، شاید یک بار توی یک ماه و یا نهایتن دوبار. بعد از تمام شدن رابطهام این روزها خیلی بیشتر بود، چون من هم داروهایم را برای خودآزاری نمیخوردم و همینکه ضربهی وارد شده به خودی خود درد داشت.
روانپزشک اصلن چیز وحشتناکی نیست و دارو مصرف کردن حماقت و دیوانگی نیست. درست است که این داروها عوارض دارند و ممکن است دستانم گاهی بلرزند یا حافظه کوتاه مدتم قدری دچار مشکل شود اما خیلی چیزهای مهمتری از لرزش دست و حافظه کوتاه مدت برایم وجود دارند که حاضرم به خاطر آنها چشمم را روی این عوارض ببندم. حتی این عوارض خیلی وقتها بروز نمیکنند اگر به خودم گشنگی و خستگی و کمخوابی ندهم و یا خیلی خودم را مقابل چیزهای هیجانانگیز قرار ندهم.
یکبار یکی گفت عوارض این دارو این است که در پیری ممکن است آلزایمر بگیری. مهم نیست به نظرم. ممکن است به خاطر سیگار کشیدن از سرطان ریه بمیرم، اگر رژیمم را ول کنم از چربی بمیرم، به خاطر افسردگی خودکشی کنم و یا اینکه تا آخر عمرم آنقدر به زندگی فلجگونه ادامه دهم تا هیچوقت خودم را دوست نداشته باشم و حالم از خودم به هم بخورد. من احتمال آلزایمر گرفتن در پیری را ترجیح میدهم.
۲۵ دی ۱۳۹۰
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر