خوشحال نیستم ، نه کار جدیدم رو دوست دارم نه دیگه حس خوبی به خونه جدیدم دارم. دلم میخواد برگردم شمال. نه کافهها نه سینماها نه خیابونا هیچ کدوم تو این روزا خوبم نمیکنن. همش منتظر یه اتفاقم یه چیزی که خوبم کنه و میدونم هیچی قرار نیست اتفاق بیفته. اگه یه روزایی باید زود بگذرن تو زندگی آدم برای من همین روزاست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر