۲۰ مهر ۱۳۹۲

قاصد چشم تو آمد مژده‌ی روییدن آورد

دم در شرکت یک گل‌خونه هست از اینایی که گل‌ها رو کنار خیابون چیدن یک راهرو داره به انتهایی که هیچ وقت از بیرون دیده نمی‌شه. یه مبل کهنه‌ جلوی ردیف گل‌ها گذاشتن و مرد چهل پنجاه ساله‌ای هر روز روش می‌شینه زل می‌زنه به پیاده‌رو. هر بار که از جلوش رد می‌شم به چشماش نگاه می‌کنم اما اصلن حواسش نیست، شبیه هومنه وقتی نان دویینگ می‌کنه.
چند روز پیش از جلوش رد می‌شدم همین‌‎جور یهو راه‌مو کج کردم رفتم تو، مرده از روی مبل بلند شد  پشت سرم اومد تو بهم گفت چی می‌خواین؟ هول شدم چون چیزی نمی‌خواستم اما به نظرم بلند کردن یک آدم از روی مبل و کشوندنش  توی گل‌خونه دلیلی محکم‌تر از "می‌خوام نگاه کنم" لازم داشت. گفتم یه گل دارم براش دنبال گلدونم، گفت گلت چی هست؟ مشکل فراموشی اسامی روشن شد و اسم شخصیت داستان‌ها و اسم فیلم‌ها و اسم رستوران‌ها قاطی شد و اسم گل ته اسم‌های بی‌صاحابی که توی سرم می‌چرخیدن گم شد. فکر کردم بگم "سو" چون تنها اسمی بود که توی سرم بود اما بعد فهمیدم اسم شخصیت کتاب زبان راهنمایی بود انگار. گفتم ازین گلا که یه برگ رو می‌ندازی تو آب ریشه می‌زنه بعد می‌کاری تو گلدون راه میوفته رو هوا و زمین همه جارو می‌گیره. یک گلدون پهن برداشت گفت این خوبه؟ گفتم نه این بزرگه، گفت اگه گلی داری که هم زمین رو می‌گیره هم هوا رو باید یه گلدون دهن گشاد برداری. "گلدون دهن گشاد" سعی کردم در بدو ورود اسم "دهن‌گشاد" براش یه جای مناسب تو حافظه‌م پیدا کنم .
گلدون رو توی دستش چرخوند، چشماش یک جور عجیبی بود، گشاد بود و اصرار نداشت برای حفظ تعادلش، همین‌طور که به من نگاه می‌کرد انگار همه جا رو می‌دید، ته گل‌خونه که معلوم نبود، توی دهن من، لا‌به‌لای گل‌ها، حس می‌کردم همه جا تو زاویه دیدش قرار دارن و تصاویری که از اطراف داره سه‌بعدیه. گفت می‌دونی مشکل شما چیه؟ گفتم ها؟ گفت گوش نمی‌کنی به من، اگه گوش می‌کردی می‌فهمیدی این گلدون بهترین گلدون ممکن برای گل‌های زمین‌هواییه. "گل‌های زمین‎‌هوایی".
گلدون رو نخریدم به جاش کلی تو گلخونه راه رفتم و گلارو نگاه کردم، دنبالم میومد و درباره همه چی داستان تعریف می‌کرد. یه گل بهم نشون داد گفت این یه وجب بود که از خارج برام آوردن، روزای اول داشت خشک می‌شد بعد من گذاشتمش جلوی در گل‌خونه تا جلوی چشم باشه، خودمم روزی بیست بار بهش نگاه می‌کردم تا غریبی نکنه، حالا ببین چقدر شده، حواسش جمعه که چیکارش می‌کنی. گفتم اسمش چیه؟ گفت اسم نداره، گلای خوب اصلن اسم ندارن، من بهش می‌گم "حواس جمع".

۲ نظر:

  1. چرا من فکر کردم نویسنده ی این وبلاگ پسره؟
    ولی بهرحال خیلی خوب مینویسی

    پاسخحذف
  2. نرسیده به پل میرداماد هم یکی هست همینطوریه،خیره به گلهاش همیشه... .

    پاسخحذف