۰۷ شهریور ۱۳۹۲

نه بابا، بهروز دیگه نمیاد

کسی دوست ندارد به خواب‌های آدم گوش کند، خودم هم حوصله‌ی گوش کردن به خواب بقیه را ندارم اما هزار بار از خوابم می‌نویسم و همه جا ثبت‌شان می‌کنم چون بیماری ثبت کردن دارم. از بچگی فکر می‌کردم اگر تلاش نکنم برای به خاطر سپردن اتفاقات بعدها ممکن است شبیه آدم‌هایی بشوم که حافظه‌شان پاک شده. گاهی خیلی جدی فکر می‌کنم یک روز به مدارکی برای اثبات زندگی کردن نیاز پیدا می‌کنم و این ثبت کردن‌های بدون فکر، مدارک مورد نیاز آن روزی‌ست که هنوز نرسیده.

غیر از همه جا نوشتن و با همه چی عکس گرفتن، ضبط کردن صدا، به یاد سپردن بوی چیزها، به یاد سپردن آهنگِ یک روز خاص، تلاش همیشگی‌ام برای ثبت کردن را بهم یادآوری می‌کند. یک عالمه خاطره دارم از روزی سرد توی زمستان که چشمانم را بستم و سعی کردم سرما را آن قدر عمیق حس کنم تا یک روز تابستانی اگر گرمم شد به آن سرما فکر کنم و کیف کنم. تلاش برای به یاد سپردن، پررنگ‌ترین تلاشی‌ست که از وقتی خودم را به یاد دارم بهش مشغول بودم.

یک سری فایل از  صدای ضبط شده توی تاکسی دارم که توی بیشترشان راننده دارد با صدای بلند نطق می‌کند و بعضی‌ جاها صدای باز و بسته شدن در و رد و بدل کردن کرایه به گوش می‌رسد. صدای خیابان دارم که در حال راه رفتن هستم و گاهی دو نفر از کنارم رد می‌شوند و جمله‌ی "نه بابا، بهروز دیگه نمیاد" از دهن یکی‌شان می‌پرد بیرون. صدای خانه‌ام را دارم وقتی تنها هستم، صدای راه رفتنم، باز و بسته شدن در دستشویی، برداشتن لیوان از میان ظرف‌های شسته، روشن کردن فندک. توی یکی از این صداهای خانه‌ام، ریکوردر را جلوی پنجره گذاشته بودم انگار چون صداهای خانه محو و صدای بیرون واضح است. از خانه‌ی بغلی صدای سوت نرمی از ماشینی که سیمان درست می‌کند می‌آید و همهمه‌ی کارگران صدای اصلی‌ست، صدای بچه‌ها پشت صدای سوت و کارگران می‌آید که جیغ و داد می‌کنند، صدای ناله‌ی گربه هم یک گوشه‌‌ی صداها شنیده می‌شود. بعد از چند دقیقه صدای زنی بلند می‌شود، بلندتر از همه‌ی صداهاست. صدای کارگران شبیه پچ پچ می‌شود، صدای سوت ماشین کمتر شنیده می‌شود، صدای کشیده شدن چیزی روی زمین می‌آید، زن می‌گوید "برین گم شین". هیچ مخاطب احتمالی جواب زن را نمی‌دهد فقط صدای باز شدن در است، بعد از چند ثانیه مکث، زن انگار وسط تصویر احتمالی می‌چرخد، به کارگران و ماشین و بچه‌ها و گربه‌ نگاه می‌کند و دوباره بی‌خیال همه‌ی این نگاه‌ها برمی‌گردد به زندگی خودش و با گریه داد می‌زند "چی فکر کردی برا خودت؟...گه". صدای بسته شدن در می‌آید، گربه اولین کسی‌ست که زندگی قبلش را با ناله کردن از سر می‌گیرد.