۱۱ شهریور ۱۳۹۱

توی کارهایی که یک روز فهمیدم از انجام‌شان لذت می‌برم یک لحظه وجود دارد که همه چیز به قبل و بعد از آن لحظه تقسیم می‌شوند. مثلن وقتی شروع کردم به آشپزی از یک چیزهایی لذت می‌بردم، مثل قاطی کردن چیزها باهم، ترکیب کردن مزه‌‌ها، خرد کردن و خود فعل خوردن، همین‌ها باعث شد من به آشپزی ادامه بدهم اما یک روزی فکر کردم خب من از روی دست مادرم، مادرم از روی دست مادرش و همین‌طور تا ته آشپزی می‌کنیم اما چرا قرمه‌سبزی مامان و مامان‌بزرگ و من باهم فرق دارند، بعد حواسم جمع خیلی چیزهای دیگر شد و دیگر آشپزی فقط برایم لذت خرد کردن و مخلوط کردن نبود و من درگیر آزمون و خطا شدم. از آن روز آشپزی هر روز برایم جذاب‌تر از قبل می‌شود .‏
چت کردن هم برایم فازی شبیه به آشپزی داشت، اوایل صرفن فهمیدن بود و از یک شبی من فهمیدم چقدر می‌توانم از چت بودنم لذت ببرم و لذت بردن شروع شد.‏ داستان خواندن وفیلم دیدن، کشف یک زبان دیگر را هم به این لیست اضافه می‌کنم.‏
مطمئنم نوشتن هم همچین خاصیتی دارد اما من هنوزنمی‌توانم به درجه خوبی از لذت توی نوشتن برسم و دوست دارم زودتر این اتفاق بیفتد.‏‏

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر