۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱

دیشب پای تلوزیون نشسته بودم، خبر پخش می‌شد، درباره ارتباط دانشگاه صنعتی شریف به فعالیت‌های هسته‌ای. واکنش اولیه‌مان "هه" بود، بعد کم کم به نچ‌نچ رسید و بعدش شروع کردیم حرف زدن. از فعالیت‌های هسته‌ای رسیدیم به تحریم‌ها و وضعیت اقتصاد و پول گاز و بنزین و اعتصاب کارگران فلان کارخانه و من زدم زیر گریه.‏
از اخبار فرار می‌کنم، از خواندن و نگاه کردن هرچیزی که یک ذره به اوضاع مملکت ربط داشته باشد. می‌ترسم به اتفاقات فکر کنم و از این هم روانی‌تر شوم. وقتی به اتفاقات و خبرها فکر می‌کنم از یک جایی جلوتر نمی‌توانم بروم، فقط می‌توانم درباره همان جمله‌ای که به عنوان خبر گفته می‌شود فکر کنم. اگر بخواهم یک اینچ فرو بروم به همان نقطه‌ای می‌رسم که بهش می‌گویم نقطه جنون؛ جایی که زخم شده بس که بعد از شنیدنِ اخبارِ این مملکت به آنجا رسیدم. جایی که وقتی مغزم به آن جا می‌رسد زبانم قفل می‌شود، تپش قلب می‌گیرم، بغض می‌کنم، نفرت دهنم را سرویس می‌کند و هیچ راهی ندارم جز فرار کردن.
خیلی راحت بدون هیچ کلنجاری پذیرفته‌ام همه چیزمان به گا است و هیچ چیزی برایمان نمانده، حتی فکر هم نمی‌کنم زندگی خودم را از وسط این به گایی بیرون بکشم، یعنی حتی انگیزه‌ای برای مثلن نجاتِ خودم هم ندارم. خیلی آرام و یواشکی پذیرفته‌ام هیچ آزادی در کار نیست، بی‌پولی تا آخر دنیا برایم ادامه دارد، همه چیز‍ به گا رفته، کثافت و بیماری‌های روانی و جنسی توی کشور بیداد می‌کنند و به زودی همین حداقل‌ها هم ازمان گرفته می‌شود.‏
 تلاشی برای فرار کردن نمی‌کنم، خیلی ناخودآگاه به این کار عادت کرده‌ام. می‌دانم اگر فرو بروم اعصاب و روانم به گا می‌رود و روزم به گه کشیده می‌شود، همین می‌شود که می‌فرستم‌شان یک جایی ته مغزم که وظیفه‌اش واکنش نشان ندادن و به تخمم است. یک وقت‌هایی که هوس گریه کردن داشته باشم و اشکم درنیاید می‌روم سراغ اوضاعِ مملکت در غیر این صورت با اخبار هم مثل وضعیت آب و هوا و صدایِ خانمِ توی آسانسور که طبقه‌ها را اعلام می‌کند، برخورد می‌کنم.
دیشب هم خودآزاری‌ام زده بود بالا وگرنه خیلی وقت است که دیگر پای تلوزیون نشستن و شنیدن اخبار به نظرم احمقانه است.‏‏‏

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر