۳۱ فروردین ۱۳۹۱

 پنج سال با آدمی رابطه داشتم که تنها راهش برای انتقاد به رفتار و اخلاق‌های من، ریدن بود. همیشه فکر می‌کردم دوستم دارد و یا داشت، لااقل خودش که این‌طور می‌گوید اما حالا وقتی به گذشته نگاه می‌کنم هیچ دوست داشتنی توی رفتارش نمی‌بینم. آن رابطه حالا یک مشت بیماری و دروغ و کثافت است که با تف کنار هم چسبانده بودیم و اسمش را گذاشته بودیم رابطه. می‌گفتیم پـــــــنج ساااال رابطه! یکی نبود بگوید کیرم توی پنج سال. حالا اما مطمئنم کیرم توی پنج سال.‏
وقتی رفتارهای آدمی که این روزها کنارم هست، در موقعیت‌های مشابه را کنار رفتارهای آدم قبلی می‌گذارم دلم می‌خواهد سرم را به دیوار بکوبم. قبلن فکر نمی‌کردم مدل بهتری جز مدلی که ما توی رابطه‌مان داریم وجود داشته باشد اما حالا از حماقتم خنده‌ام می‌گیرد.
ماه‌هاست سر رفتارهای بدم با رامین بحث می‌کنیم، رفتارهایی که خودم هم می‌دانستم  افتضاح‌اند اما هنوز خسته‌ام نکرده بودند. بلاخره خسته شدم. از گیر دادن به سوراخ‌های رابطه‌ها خسته شدم. از تلاش برای راضی نگه داشتن آدم‌ها خسته شدم. از ولع معاشرت داشتن به هر قیمتی خسته شدم. از فکر کردن و تجزیه و تحلیل آدمایی که به نظرم عوضی و ازگل هستند خسته شدم. از تلاش برای حفظ یک چیزهایی خسته شدم. دلم می‌خواهد شل کنم و اجازه دهم بقیه هرطور که دوست دارند درباره‌ام فکر کنند و رفتار کنند. بعد از تمام این بحث‌ها که گاهی حتی با عصبانیت و داد و بیداد همراه می‌شد من حتی یک لحظه هم حس نکردم لحن، رفتار، کلمات و نگاهش تحقیرآمیز است. هزار بار در موقعیت‌های مشابه سعی کردم با بی‌رحمی توی مغزم با دوست‌پسر قبلی مقایسه‌اش کنم و به یک نقطه مشترک برسم و به خودم ثابت کنم همه عنن ولی دست خودش نیست انگار، خیلی بی‌عقده و رو رفتار می‌کند، تحقیر و ریدن بلد نیست، نه در رابطه با من، کلن بلد نیست.
دیشب دوباره با دوست پسر قبلی حرف زدیم، حرف به همان جاهایی کشیده شد که پنج سال مدام کشیده می‌شد. همان آدم بود، با همان روش، با همان خنده‌ها، با همان لحن. این بار توهم دوست داشته شدن نزدم، حس می‌کردم با آدمی روبرو هستم که از من متنفر است و با ریدن به من سعی می‌کند به خودش حال بدهد. همه چیز اما عوض شده بود، من بال بال نمی‌زدم بهش بفهمانم من اگر این همه عنم چهارتا چیز خوب هم دارم، سعی نمی‌کردم با انواع و اقسام روش‌ها و راه‌ها بحث را تمام کنم و تهش دوستت دارم بشنوم. حتی خنده‌ام نمی‌گرفت از این همه تکرار و تغییر نکردن این آدم در پنج سال گذشته. فقط فکر کردم این آدم با افتخار می‌گوید من هیچ تغییری با گذشته‌ام نکردم، یک بار هم گفت همان جور یا همان قدر دوستت دارم، اگر این حرف‌ها را آدمی می‌زند که دوستم دارد کیرم توی دوست داشتن. بله آقا، کیرم توی دوست داشتنِ این مدلی، کیرم توی پــــــــــنج سااالی که وقتی می‌گفتم باد به غبغب می‌انداختم و فکر می‌کردم خیلی شاخم، کیر توی من اگر یک بار دیگر درباره دوست داشتن و رابطه توهم بزنم و هر کثافتی را به دوست داشتن تعبیر کنم.‏

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر