۲۸ آذر ۱۳۹۰

یک چیزی در سوراخ‌های بعضی از آدمیان تعبیه شده که در فارسی آن را سیایت تعبیر می‌کنند. به بقیه زبان‌هایش را دیگر نمی‌دانم. شکل بدوی سیاست چیزی بوده شبیه به چرتکه لابد و در طول زمان به تکامل رسید. در ابتدا ماشین‌حساب، بعدتر کامپیوتر با سیستم‌عامل تخمی و امروزه ابرکامپیوترهای خوف و تراشه‌های فلان. این‌ها در سوراخ‌های برخی از آدم‌ها قرار می‌گیرند و آنها به عنوان آدمِ با سیاست در مجامع و محافلِ عمومی معرفی می‌شوند. مثلن می‌گویند ایشان شوشو خانمِ با سیاست هستند، بعد شما به چشمانِ شوشو خانمِ باسیاست نگاه می‌کنید در حالی که دایره‌های زرد رنگی در قطرهای مختلف مدام در آن جلو وعقب می‌روند. ابری هم بالای سر شوشو خانم قرار دارد و در آن یک سری فرمول‌ ریاضی با سرعت‌های مختلف که بستگی به درجه سیاستِ شوشو خانمِ مزبور دارد مدام چیزی را محاسبه می‌کنند.‏ شوشو خانم‌ها اصولن از زندگی خوبی برخوردارند. در کودکی روی نیمکتِ اول کلاس می‌نشستند. عینک‌هایی با قاب کائوچویی سیاه می‌گذاشتند. با همه بچه‌های کلاس دوست بودند و یک‌جوری خارشان را می‌گاییدند که هیچ‌کس نمی‌فهمید. بعدتر زمانی‌که امثال من و شما به کثافت‌کاری در کوی و برزن مشغول بودیم این‌ها پشت میزتحریرشان نشسته بودند و مدام چیزهایی را محاسبه می‌کردند و برای آینده‌شان برنامه‌ریزی می‌کردند. بعدتر همین‌ها رفتند دانشگاهای خفن‌طور به تحصیلِ علم در رشته‌های خاصی مرتبط با روحیاتِ شوشو خانمی‌‌شان مشغول شدند. بعدترش همین‌ها در دانشگاه با محاسبات دقیق و گام‌هایی حساب شده یک فردِ کسخل تور کردند تا بتوانند مثل موم در مشت‌شان نگهش دارند و آزمایشاتِ سیاسی‌شان را روی آن فرد پیاده کنند. دیری نپایید و این‌ها به یک شوشو خانمِ واقعی تبدیل شدند. در ادامه این‌ها وارد جامعه شدند و با خارکسگی خاصِ خوددشان شغل و جایگاهی درخور پیدا کردند و در کسبِ مال و منال کوشیدند. شوشو خانم‌ها برای رسیدن به اهداف‌شان از هیچ‌کثافت‌کاری فروگذار نکردند، از زیرپوستی آدم کشتن گرفته تا خودزنی و سرطان گرفتن و بیگی برو تا ته. سال‌ها بعد همین شوشو خانم‌ها با همان مومِ کسخل ازدواج کردند و فرزندانی وارد جامعه کردند. این‌ها با روشِ‌خاصِ شوشو خانمیِ خودشان فرزندان‌شان را تربیت کردند تا نسل شوشو خانم‌ها منقرض نشود. ‏
یکی از کارهای بزرگی که این شوشو خانم‌ها در طول زندگی‌شان همواره بدون فکر و بدون اینکه برایشان سخت باشد انجام دادند تربیت آدم‌های دور و برشان بوده. این افراد طی محاسباتی به کسخلانِ تحتِ سلطه‌شان قبولانده‌اند که خیلی خوشبخت و آزاد و خفن‌اند و روزی دوبار قرص‌هایی را که این چیزها را به آدم‌ها تزریق می‌کند به خورد‌شان داده‌اند. به همین علت اگر به یکی از فرزندان یا اطرافیان اینها بگویید خاک بر سرت که مثل موم تو دست شوشو خانمی، اصلن نمی‌فهمد موم یعنی چی و اگر بفهمد، شوشو خانم آنقدر دلیل و منطق توی حلق‌شان چپانده تا بتوانند در چنین موقعیتی همه را یک‌جا توی صورت‌تان تف کنند و شما را لال کنند.‏
اگر در طول تاریخ عده‌ای بوده‌اند که علیه شوشو خانمی قیام کرده‌اند یا خیلی خایه داشته‌اند و یا این‌که شوشو خانم اصلِ جنس نبوده، اگر نه شوشو خانم‌ها می‌توانند سال‌های سال در راس قدرت بمانند بدون این‌که کسی لحظه‌ای به مغزش خطور کند زندگیِ بهتر از اینی که شوشو خانم می‌گوید هم شاید وجود داشته باشد.‏
این شوشو خانم‌ها اصولن مهربان‌اند، خیلی مهربان. آن‌قدر که در وصف نگنجد اما خدا نیاورد روزی را که مجبور شوند آن روی‌شان را نشان دهند. آن وقت از صدتا سلیطه هم سلیطه‌ترند. به کلی شعارهای انسان‌دوستانه و صلح‌طلبانه‌شان را فراموش می‌کنند، سرطان‌شان خوب می‌شود، چادر به کمر بسته و وارد میدان می‌شوند. در این مواقع شما بهتر است یا خودتان دست به عملیات انتحاری بزنید و یا فرار کنید به جزیره‌ای دور افتاده. چرا که این‌ها اصولن با کسی شوخی ندارند و در مرامِ شوشو خانمی‌شان چیزی به نام رحم وجود ندارد و تا خارتان را نگایند بی‌خیال نمی‌شوند.‏
شاید شوشو خانم‌ها خیلی خوشبخت و فلان باشند اما هیچ وقت نمی‌فهمند شوشو خانم نبودن چه شکلی است. چرا که غیر از شوشو خانم نقش دیگری بلد نیستند و شوشو خانمی در خونشان است. همان طور که ما بلد نیستیم، اما به شخصه از شوشو خانم نبودن راضی هستم و ترجیح می‌دهم به جای ایـــــــــــــن‌همه کار برای چس مثقال زندگی بهتر، پاهایم را دراز کرده و بگوزم چرا که گوز برای بدن خوب است و باد معده را خالی می‌کند. ‏

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر