۲۰ آذر ۱۳۹۰


در حال حاضر دوست ندارم کسی ببیند غصه دارم. یک وقت‌هایی از این‌که فلان چیز را نوشتم از خودم بدم می‌آید. قیافه تک‌تک آدم‌هایی که حدس می‌زنم این‌ها را می‌خوانند تصور می‌کنم و از خودم که مثل احمق‌ها آن وسط زیر نور می‌چرخم متنفر می‌شوم. در بعضی موقعیت‌ها تصویر دروغ از خودم دادن را بیشتر دوست دارم چون توهم دشمن و توهم پوزخند احتمالیِ دشمن موقع خواندن حقیقت اذیتم می‌کند. دشمن که می‌گویم منظورم خیلی چیز خوف و وحشتناکی نیست، مثلن توی گودر یک آدم‌هایی بودند که من لایک‌هایشان را بررسی می‌کردم و این‌ها فقط چیزهایی را لایک می‌زدند که من توی آنها بدبخت و قابل ترحم بودم، حالا شاید طرف اساسن بدبخت و قابل ترحم دوست داشت و یا این‌که از فرط "اوه چقد منم" لایک می‌زد ولی همین آدم توی مغز من دشمن نام گرفت و یا آدم‌هایی که دیگر دوستم ندارند و یک روزی داشتند و اگر این‌ها را می‌خوانند کلن برای همان پوزخند است به زعم بنده. یک گروه دیگر هم هستند که در طبقه دائم‌الچسناله‌ها طبقه‌بندی می‌شوند و کلن خوششان می‌آید یکی به تیم‌شان اضافه شود، این‌ها هم دشمن‌اند در قاموس من و گروه آخر که از همه بیشترند آنهایی هستند که در مقاطع مختلف زمانی مورد تمسخر من واقع شدند و چون اصولا من خیلی آدم مسخره کنی قلمداد می‌شدم و شاید می‌شوم این‌ها روز به روز تکثیر شدند، اینها هم دشمن‌اند.


خیلی شبیه به آقا شدم وقتی در نماز جمعه پشت تریبون ایستاده، سرش را به طرفین می‌گرداند و انواع دشمن را برای حضار نام می‌برد، دشمنان من هم همان‌قدر موهوم و تخیلی‌اند. اعتراف می‌کنم گاهی به جمهوری اسلامی ایمان می‌آورم چون همان وقت‌ها به شدت نظریه‌هایم برای خودم قطعی و درست است. در همان بعضی وقت‌ها با جمهوری اسلامی همدردی می‌کنم حتی، چون کسی درکش نمی‌کند که چقدر حسش درست است و چقدر دشمن دارد و همه فقط بلدند مسخره‌‌اش کنند. و حتی مانورهای نظامی و هارت و پورت‌هایش را هم درک می‌کنم چون آن قدر توهم دشمن خار آدم را می‌گاید که هیچ کاری جز همین مانورها و هاروت‌وپورت‌ها از دستت برنمی‌آید. نمی‌دانم اگر بمب اتم و یا حق کشتار مردم و یا حق اعدام داشتم چطور می‌شد، لابد از ترس همین دشمنان توهمی هر لحظه یک جا را با خاک یکسان می‌کردم و عده‌ای را بمباران و بعضی‌ها را اعدام می‌کردم. قسمت خوبش این‌جاست که من دو قطب دارم و وقتی روی آن قطب هستم همه را دوست می‌دانم و طبعن خودم را همه جا پهن می‌کنم، خلاصه‌اش این‌که توهم دشمن درد بدیست و بروید خدا را شکر کنید که از سلامت کامل روانی برخوردارید.‏

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر