۱۹ مهر ۱۳۹۰

خوبه که امروز نباید هیچ‌کاری بکنم، یعنی درستش اینه که نمی‌خوام هیچ‌کاری بکنم، شب تا صب تو مستی خندیدم صب که تقریبن پریده بود سرم تو لپ‌تاپ بود یهو یه چی دیدم و بلند شدم، پاهام از سرما می‌لرزید نمی‌تونسم درست راه برم،رفتم بالا سرش گفتم ببین اینو گوش کن همون‌جوری که دندونام می‌خورد به هم شروع کردم براش آواز خوندن، نگام کرد بعد گفت بیا همین‌جا بخواب، نمی‌خواستم اونجا بخوابم می‌خواستم فرو برم توکثافت فکرای خودم. برگشتم توی هال برا خودم گوشه دیوار دراز کشیدم رفتم آرشیو وبلاگای سال 85 اینارو تا همین پارسال شخم زدم ، قیافه‌م برا خودم مدام "آخی" بود ولی از همه جالب‌‌ترش این بود که فک می‌کردم پنج سال می‌گذره ولی اتفاقا همونه ، احساسا همونه فقط درصد خارکسدگی آدما تو خلق اتفاقات و بروز احساسات فرق کرده. از همه جالب‌ترش تو این اتفاقا اون آدمایی‌ان که اصرار دارن بگن این دفعه دیگه فرق داره، حالا گیرم یه فرقایی داشته باشه ولی در کلیت گه همون گهه دست و پای توئم همون خاصیتای قبلی رو دارن، اولش تا یاد بگیری چه جوری تو گه خودتو رو سطح نگه داری شروع می‌کنی دست و پا زدن؛ بعد همین دست و پا زدنه متاسفانه لذت‌بخش‌ترین قسمتشه، تهش که یاد می‌گیری روش بمونی همه چی میشه همون کثافت قبل.

پریشب یکی بهم گفت جمله‌هاتو از حالت قطعیت خارج کن، گفتم که چی بشه؟ گفت که تصویرت تو ذهنم خراب نشه، گفتم خراب نشه که چی بشه؟ گفت هیچی. حالام کیرم تو تصویر و این کسشرا، به نظرم همه چی خنده‌دار و احمقانه‌س، یه مدل وودی‌آلنی(اوق تو سطح مثالم) تو همه چی هس که بیشتر ازین‌که عنم بگیره از شرایط خنده‌داره واسم.

اصن چرا اومدم دارم این چرندیاتو اینجا می‌گم؟ چون فک می‌کنم باید بنویسم اما به دلیل فیلتر بودن نمی‌تونم منظم بنویسم، از گودرم عنم می‌گیره یکی دیگه‌شم اینه که حقیقت همونی میشه که می‌نویسی، ینی اگه الان من داغون و درحال عر زدن اینجا نشسته باشم و اینارو بنویسم حالم میشه همینا، برا من که این‌جوریه وختی می‌نویسم و پست رو فشار می‌دم دیقن ازهمون لحظه من میشم همون آدمی که نوشتم.بعدم تخمم نیس که از در و دیوار بنویسم از یه جا بپرم یه جا دیگه مهم‌ترش اینه که فقد همش بنویسم.

همه‌چی رو یه دور خوبیه، یه روز بهم گف هرچی هم که بشه این وسط برا تو کلی چیز جدیده، راس می‌گف، همین که بعد این‌همه سال واقعیه یه چیزایی رو حس می‌کنم و تنهایی یه چیزایی رو می‌گذرونم برام حس خوبیه گیرم تو خیلی از مواقع تو ژست آدمای درب و داغون و خسته جا بگیرم اما ته تهش برا خودم می‌دونم فرو نرفتم و حالم خوبه.

۱ نظر:

  1. اول اش خاستم share ات کنم...
    نه واسه ی اینکه تو نیاز داشته باشی...
    واسه ی اینکه بقیه ی عنا ببینن یه شخصیت محکم چه جوریه...
    مث یه سنده هستی که وقتی از ارتفاع روی کاسه ی مستراح میافته ، به وضوح می شه صداشو شنید
    خیلی آ بی صدا فرود میان و فقط موقعی که خارج میشن صدا میدن
    اما عنایی مث من وضعشون از همه خراب تره. من اقتضائی رفتار می کنم...
    یعنی با مخاطبم خودمو تطبیق می دم ... خودم می دونم ته کثافت کاریه... معنیش اینه که تو هر دو جا صدا می دم...
    حال چرا این دری وریارو برات مینویسم؟ برا اینکه موقعی که وضعم مث این وضع تو بود ، هیچ جاکشی نیومد بگه: بنویس ! به تر میشی.
    حالا من بهت می گم: بنویس!

    پاسخحذف